|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 10:22 توسط سیاوش
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
حجة السلام قدس می گوید: |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 10:11 توسط سیاوش
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 10:0 توسط سیاوش
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 12:4 توسط سیاوش
|
|
||||
|
|
|
|
|
مرثیه حضرت سید الشهداء توسط محتشم کاشانی
محتشم پسری داشت که از دنیا رفت. عرض کردم: چون تاکنون در این وادی قدم نزده ام، لهذا راه ورود برای خود پیدا نکردم. فرمود بگو: بیدار شدم همان مصراع را مطلع قرار دادم و آنچه که می بایست سرودم، تا رسیدم به این مصراع، که گفتم: در اینجا ماندم که چگونه این مصراع را به آخر برسانم که به مقام الوهیت جسارتی نکرده باشم. شب حضرت ولی عصر ـ ارواحنا فداه ـ را در خواب دیدم فرمودند: |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 10:4 توسط سیاوش
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 14:47 توسط سیاوش
|
|
||
|
|
|
|
|
ولادت حاج سید علی آقا قاضی فرزند حاج سید حسین قاضی است. ایشان در سیزدهم ماه ذی الحجة الحرام سال 1282هـ.ق. از بطن دختر حاج میرزا محسن قاضی، در تبریز متولد شد و او را علی نام نهادند، بعد از بلوغ و رشد به تحصیل علوم ادبیه و دینیه مشغول گردید و مدتی در نزد پدر بزرگوار خود و میرزا موسی تبریزی و میرزا محمد علی تحصیلات درجه اجتهاد شاگردان آیت الله شیخ محمد تقی آملی(ره) به هر حال، میرزا علی آقا قاضی پس از سالها تدریس معارف بلند اسلامی و تربیت شاگردان الهی، در روز دوشنبه چهارم ماه ربیع المولود سال 1366 مطابق هفتم بهمن ماه در نجف اشرف وفات کرد و در وادی الاسلام نزد پدر خود دفن شد. مدت عمر شریف ایشان هشتاد و سه سال و دو ماه و بیست و یک روز بوده است. ایشان در سال های آخر عمر عطش و بی تابی، جسم و روحش را با هم می سوزاند و او مرتب آب می خواهد و می گوید: « در سینه ام آتش است ساکت نمی شود. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 15:26 توسط سیاوش
|
|
||
|
|
|
|
![]() آقای قاضی به شاگردان خود دستور می دادند این دعا را در قنوت نماز هایشان بخوانند: « اللهم ارزقنی حبّک و حبّ ما تحبه، و حبّ من یحبّک، والعمل الذی یبلغنی إلی حبّک واجعل حبّک احبّ الاشیاء إلی. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 11:54 توسط سیاوش
|
|
||
|
|
|
|
در منطقه و موقعیت ما یك وقت عراق زیاد آتش می ریخت، خصوصاً خمپاره. چپ و راست می زد بچه ها حسابی كفری شده بودند. نقشه كشیدند، چند شب از این ماجرا نگذشته بود كه دو سه نفر از برادران داوطلبانه رفتند سراغ عراقی ها و صبح با چند قبضه خمپاره انداز برگشتند. پرسیدیم: اینها دیگر چیه؟ گفتند: آش با جایش! پلو بدون دیگ كه نمیشود |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 13:32 توسط سیاوش
|
|
||
|
|
|
|
|
اِنَّ هَذِهِ القُلُوب تَصدأ كَما يَصدَأ ُالحَديد اِذا أصابَهُ المَاءِ. قيلَ: وَما جَلَاؤُها؟ قالَ رسولُ الله (ص): كَثرَة ذِكرَ المَوتِ وَ تِلاوَةَ القُرآنِ. دل ها مانند آهن هنگام رسيدن آب به آن زنگ می زند، گفتند: صيقل آن چيست؟ آن حضرت فرمود: زيادی ياد مرگ و خواندن قرآن |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 11:42 توسط سیاوش
|
|
||